و اما دوطیف که به نظرم میاد هر دو دارن اشتباه میکنن.
طیف اول که نمیدونم چرا ضد مذهب بودن،طرفداری کردن با هرگونه حرف مخالف جمع،کارهای نو کردن رو نوعی کلاس می دونن.
و فکر میکنن حالا که باسوادن دیگه بی کلاسیه با مهر نماز بخونن،برا امام حسین عزاداری کنن،به لعنت شدگان ازلی لعنت بفرستند،واقعه های مسلم تاریخی رو قبول داشته باشند، و بعضا کلا بزنن زیر پل خدا(نستجیر بالله)و اگه کسی بیاد حرف از حقانیت شیعه بزنه خیلی ادم احمقیه و باید بهش فحش داد خصوصا اگه به لباس روحانیت ملبس باشه. میگن حمله به خانه حضرت علی (ع) همچین کار بدی هم نبوده و اگر ما هم بودیم همین کار رو می کردیم.
سوال اینه که چرا اینا قبل از باسواد شدنشون این حرفها رو نمیزدن؟و چرا این حرفها نشونه روشنفکریه؟چرا هر کی میخواد بگه من باکلاسم این جوری رفتار میکنه؟
شیخ کلانتری میگفت که هر کاری که نو بود خوب نیست.
طیف دوم هم طیف جالبی هستن.
اونا کاملا یه چیزی بر عکس ادمهای قبلی هستند.معتقدند تمام دنیا برای اهل بیت افریده شده.قران اصلا تعریفی از اهل بیت میباشد.اونا بر عکس حلال خدا رو حرام کردند.زندگی رو خفن به خودشان و ناخود اگاه به اطرافیانشون سخت گرفتند.اینا همون هایی هستند که جلوی امام زمان (عج)می ایستند.هر وقت هر جا بحثی در این باب بشه بدون فکر و منطق و با داد و بیداد و بی احترامی سعی میکنند دفاع کنند از عقایدشون و خدا میدونه این قماش چند نفر رو از این اسلام زیبا زده کردند و چه بسا کلا کافر کردند.کسی نیست بهشون بگه بابا جون اگه پیامبر هم میخواست مثل شما اسلام رو تبلیغ کنه که اسلام به من وتو نمیرسید.میگن فلان کار 1000 ثواب داره فلان کار 1001 ثواب پس ما اون کاری رو انجام میدیم که ثوابش بیشتره. شیخ بابام میگفت اگه میخوای برای شیعه کار کنی مثل علامه باش که تفسیرش بهترین تفسیر دنیای اسلامه و اهل تسنن بارها بهش اشاره میکنند.یا مثل استاد فاطمی نیا که انگار از زیادی سواد داره منفجر میشه.خیلی از کسایی که الان شدیدا لائیک شدن قبلا خیلی بدتر از این قماش بودن.جالب اینه که وقتی خودشون به مشکلات طبیعی یک انسان برخورد میکنن توجیهاتشون را باید طلا گرفت و بهشون احسنت گفت چون کاملا عقاید خودشون رو زیر سوال میبره.
نکته اینه که وظیفه من مسلمان قبل از اینه حواسم باشه کدوم کاره مستحبه کدوم کار واجب؟ یا این که کدوم کار ثوابش بیشتره؟وظیفم اینه که یک تبلیغ برای اسلام باشم.یعنی جوری رفتار کنم که وقتی کسی من رو میبینه بگه ایول بابا این مسلمون ها چقدر ادم حسابین. یه تابلوی تبلیغاتی باشم برای اسلام، از لباس گرفته تا طرز رفتارم حرف زدنم طرز برخوردم با مسائل روزمره و اتفاقات مختلف زندگی بهترین انتخاب باشه.از همه نظر در صدر باشم تا اونایی که یه مسلمون میبینن جیگرشون حال بیاد.
و نکته اینه که اگه اینا با این کاراشون یه نفر رو به اسلام علاقه مند کرده باشن همه کارهاشون درسته و من اشتباه میکنم.ولی اینا نمیدونن که اکثر 72 تن کربلا از کسانی بودن که در ماجرای خلافت از کسای دیگه طرفداری کرده بودند و به بدن حضرت امام حسن(ع) تیر زده بودند.ببین امام حسین (ع) چه جور رفتار میکنه که اینا میان و تمام زندگی و زن و بچشون رو فدای اقا میکنن. و تا کجا بالا میرن که میشن شهید کربلا. من شخصا شک دارم که در اون موقع کی رو انتخاب می کردم.
و نکته اینه که کسانی به علی (ع) ایراد میگرفتند که چرا انقدر خندانی.
ونکته اینه که در صدر اسلام اشخاص خاصی به عصبانی بودن و افراطی بودن معروفند.(به هر حال)(خواهش میکنم)
و من مفلوک بی دفتر زرشکی عاقل میان دو طیف دیوانه.
(دکتر صلواتی میگفتند:انتخاب مهمترین چیز در زندگی هر انسانه)
(غلط های املایی رو هم اگه می تونین بگیرین چون خیلی سخته)