تبليغاتX
پر پرواز

پر پرواز

سلام

ولی اقا هکتی نمیدونم چرا انقدر دلم به نوشتن نمیره؟

واقعا نمیدونم.

برای همین هم این پستم خیلی کوتاهه.

ولی یه جورای امیدوارم که اشتباه نکرده باشم.

از چی؟

می خواستم ازت تشکر بکنم به خاطر اینکه تو نماینده نسل جدیدی از اصول گراها هستند که با قبلیها فرق دارند.فکر میکنم.

میدونی من فکر میکنم همونطور که نسل جدید اصلاح طلبان با قبلیا فرق کردند.جوری که نسل قبلیا کفشون برید.

اصولگراها هم عوض شدند.

مثل تو شدند.اهل نوشن و کار فرهنگی و قمیشی و خوندن مجله های برانداز حکومت و اینها...

یعنی اینا تند تر شدند شما آرومتر.

کلا که نظرم الان درباره تو اینطوری شده.

واینکه هکتی عزیز

شخصی از پنجره ی خونشون رفت فرار کرد برای اینکه میخواست بره تظاهرات علیه شاه...

همون شخص دوباره از همون پنجره فرار کرد که بره تو جبهه بجنگه.

همون شخص وقتی جانباز بی سند از جبهه برگشت بهش گفتند" تو جبهه بودی امتیازت بالاست بناراین برای تدریس اصفهان میفرستیمت."

گفت :"من رو بفرستین جایی که هیچکی نمیره"

فرستادنش فریدن جایی که هر ۱۲ ماه سال داره برف میاد تا کمر.

و بعد به پاس اینهمه تلاش و خدمت برای این کشور و انقلاب

بهش لقب افتخاری"خس و خاشاک" دادند

و چسبوندن به ران پای راستش

اونقدر محکم که هنوز جاش سیاهه و همسرش روی اون مرحم میذاره.

همین هکتی عزیز همین.

برای تو نامه نوشتم چون ارزشش رو داری

خلاص

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:21  توسط یوسف  | 

سلام

این پست تقدیم به تمام آزادگان جهان و شهدای خرداد ۸۸ که آزاد زیستند و زیبا پریدند٬ آنقدر زیبا که خورشید عاشق پروازشان شد.( وتقدیم به حمید فیروز)

این پست رو زدم که بگم من زنده ام

بعدا میام و مطلب مینویسم

همیشه به خودم میگفتم این عملیات شهادت طلبانه اشتباهه.

میگفتم هر فرد فلسطینی که میمیره یه فکر مرده٬ یه ایده آزادی مرده.

آقای اقاداوودی می گفت:"من اشکالی نمیگیرم به کسی که نرفته برای امام حسین بجنگه و نشسته تو خونشون."

فکر میکنم اونی که نرفت برای امام حسین بجنگه کارش خیلی مفید تر بود.(نمیدونم چرا این حرفم به دلم نمیشینه یعنی کاش میگفتم اگه کارش هم اندازه شهدا نباشه کمتر از اونا هم نیست٬ یا اینکه بعد از شهادت در رکاب امام٬ دوین کار خوبه.)اون موند و برای بقیه ظلم رو تعریف کرد و ظالم رو معرفی کرد.

برم وسط میدون کربلا؟ بمونم و برای نسل آینده تعریف کنم؟

درود میفرستم به روان پاک شهدای خرداد ۸۸  ٬ مبارزان فعلی

و سر تعظیم در مقابل آزادگیشون خم میکنم.

آنقدر آزاد که خدا برای مرگشون ازشون اجازه گرفت.

و اسم دخترم رو میذارم ندا٬اسم پسرم رو میذارم روح الامین

و امیدوارم خاموشی من رو بفهمند و ببخشند.

چون من تصمیم گرفتم بمونم و بنویسم و بخونم. و رشادتها و حماسه های اونها رو در آینده برای همه بگم.

بمونم و درآینده ای نه چندان دور وقتی که همه چی مشخص شد تو چشمهای یه مشت .......... نگاه کنم و بپرسم اون همه دروغهایی که گفته شد.

اللهم العن قوم الظالمین

.خاک پای شهدای خرداد ۸۸.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:4  توسط یوسف  | 

سلام بر دوستان

چیطورین تش(آخرش)؟

پست قبلی حذف شد زیرا نظر شما برای این پست مهمتر بود.


چقدر این خدا عجیب است

لحظاتی خلق می کند که یک زمان از ان نهایت لذت را می بری.

یک زمان از ان زجر می کشی.

چقدر این خدا عجیب است وقتی پیرزنی را تازه عاشق می کند.

عجیب عاشق می کند،زیبا عاشق می کند

چقدر این خدا عجیب است

یکی را زشت می کند، یکی را زیبا

چقدر این خدا عجیب است

وقتی کسی را پیروز می کند و کس دیگری را به خاطر این پیروزی به محاکمه می کشد.

چقدر این خدا عجیب است

تو هر ثانیه چیزی جدید به مخلوقش نشلن می دهد

چقدر این خدا عجیب است

بعضیها رو اینجوری بینا کرده

و بعضیها رو اینجوری کور

پی نوشت:وقتی رابینسون کوروزو وارد جزیره ناشناس شد حیوانات به هم می گفتند: "چقدر این موجود عجیب و ناموزون است"

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 20:55  توسط یوسف  | 

سلام

شیخ گفته بود:دلم برای شما میسوزه که تو جریان انقلاب نبودید.

گفت:شیخ من خیلی به این حرف شما فکر کردم.

گفت:میدونی  وقتی به اشتباه دختری ۱۵ ساله رو اعدام میکنند یعنی چی؟میدونی  وقتی مادر زیبایی حاضره هر کاری بکنه که پسر ۲۲ سالش اعدام نشه یعنی چی شیخ؟میدونی وقتی پسر عموی من که نماز رو به من یاد داده به جرم کمنیست بودن تیر باران میشه یعنی چی؟

گفت:میدونی چه ادم هایی فقط چون تو خیابان بودند کشته شدند شیخ؟

گفت:میدونی وقتی یه محکوم به اعدام با پارتی بازی ازاد میشه و بعد میشه استاد  این مملکت شیخ.میشه یه جانباز جنگ.میشه بهترین استاد دانشگاه.میشه کسی که براش دعوت نامه میاد از خارج از کشور یعنی چی؟میدونی یه استاد باسواد ایرانی خیلی راحت میتونست نباشه یعنی چی؟

گفت:خدا رو شکر میکنم که تو جریان انقلاب نبودم شیخ.چون اگه تو جریان انقلاب بودم یا قاتل می شدم یا مقتول.یا ظالم می شدم یا مظلوم.

شیخ بیداری شیخ؟ذکر داری میگی شیخ؟

شیخ گفت:میدونی دفاع از وطن یعنی چی؟میدونی ناموس پرستی یعنی چی؟میدونی وقتی مرید میگه جونت رو فدای من کن یعنی چی؟

شیخ گفت:میدونی  وقتی تو زیر یه سنگر قایم شدی و بالای سرت سرباز عراقی دنبال دشمن میگرده تا سرش رو ببره و تو یک دونه فشنگ هم نداری یعنی چی؟میدونی وقتی یک دختر کرد بهت التماس میکنه منو بکش منو اسیر نکن یعنی چی؟میدونی وقتی تیر خورده تو ریه دوستت و دکتر  میگه اگه اونو بلند نکرده بودند زنده میموند و تو کمرت خونی شده یعنی چی؟

شیخ گفت:میدونی بانارنجک رفتن زیر تانک یعنی چی؟میدونی وقتی شب میخوای بخوابی در حالی که نمیدونی صبح زنده ای یا نه یعنی چی؟

شیخ گفت:میدونی وقتی داری تو یک شرکت قراردادی کار میکنی تا پول اجاره خونه بدی بهت میگن تو اخراجی چون سینه تو خس خس میکنه یعنی چی؟میدونی وقتی بچه تو بهت میگه "تو چرا جنگیدی؟" یعنی چی؟

میفهمی یعنی چی؟داری "بلوتوس" میکنی؟داری "اس ام اس" میزنی؟

پی نوشت:دیروز یک بچه تو ایران به دنیا اومد در حالی که مرتب زیر لب میگفت:"یعنی چی؟یعنی چی؟"

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:7  توسط یوسف  | 

این حرفی که به شما میزنم تنها حرفیه که مطمئنم درسته.

و اون اینه:

در ذهن انسانها در اثر اتفاقات روزمره ی زندگی یک سری کد هایی برای عکس العمل به وجود میاد.

این کدها به صورت صدا در ذهن پخش میشن.

و هر چی به اصطلاح عوام ادم باهوشتر باشه  گوشش قوی تره و بهتر و دقیق تر و کاملتر میتونه این کدها رو بشنوه.

مثلا کدهایی که در ذهن ابوعلی سینا یا انیشتین یا هر شخص باهوشی به صدا در میاد در ذهن همه ماها هم به وجود میاد.فقط ما بی تفاوت از کنار این صداها رد میشیم و خیلی راحت در جواب سوالهای مختلف میگیم:"نمیدونم."

این در حالیست که اگه یه کم به اتفاقات درون ذهنمون دقت کنیم و به خصوص به اون صداها گوش کنیم خیلی راحت به سخت ترین جوابها میرسیم.

با این حساب خیلی مشخصه که هوش اکتسابیه.

و من در این موضوع شک ندارم.

اگه با ذهنت کار بکنی باهوش میشی.

اگه با ذهنت کار نکنی هوشت به مرور زمان کم و کمتر میشه.

دقت کن.

وقتی موضوعی مطرح میشه بلافاصله کسی  جوابش رو تو ذهنت میده و هی هم تکرار میکنه تا دیونه شی حج خانم از دسش.

و تو به دلیل این که شاید عادت نداری یا اعتماد به نفس نداری بهش میگی ولش کن.تو اون روحد. بسه.پلاژژژژژژژژقققققققو و از این قبیل جوابها.

و بعد که باهوشها جواب رو میدن میبینی که ای بابا این جواب رو که من تو ذهنم داشتم....

و من مطمئنم دقیقا همه همینطورند.

و الان بیش از هرموقعی اعتقاد دارم تاثیر دیگر عوامل در موفق نشدن (دقیقا) هر فرد در زندگی 1 درصد میباشد.

حالا سوالی که مطرحه اینه که چه جوری میشه صدای ذهن رو زیاد کرد که تو بتونی همه ی جوابها رو واضح و کامل بشنوی؟!

و به هر حال این سوالیه که مطرحه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:37  توسط یوسف  | 

یک روز با خودم فکر کردم که اگه میخوام مشکلاتم حل بشه اول باید بفهمم مشکلم چیه.

و دیشب فهمیدم که مشکلم چیه.

اساسی ترین مشکل من اینه که معنی حماقت و ترس رو نمیدونم واکثرا اونا رو با هم قاطی می کنم.

مثلا یک تصمیمی در ذهنم میگیرم و ناگهان ترسی به سراغم میاد که نکنه حماقت باشه.یعنی این کار اشتباه باشه.

وبعد مشخص میشه که این کار درست بوده و باید انجامش میدادم.

یا تصمیم میگیرم کاری رو انجام ندم و ناگهان شخصی میاد و میگه که نترس.تا کی میخوای بترسی؟تا کی میخوای تواناییهات رو نادیده بگیری.اون کار رو انجام میدم و میبینم که اون کار اشتباه بوده.

خلاصه که دیونه شدم حج خانم از دسش.

البته بازم درست نتونستم توضیح بدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:1  توسط یوسف  | 

بعضی وقتا فکر میکنم اگه یک نفر تو این عالم کار درست انجام داده شیخ صنعان بوده.

به حرف دلش گوش کرد.یعنی یه کاری نکرد که انگار این حرفها خرافاته.که این حرفها هوای نفسه.این کار به نظر من بزرگترین اشتباه هر انسان و عامل بسیاری از عدم موفقیت هاست.

به عنوان یک دوست هشدار میدم بهتون.

مبادا حرف دلتون رو نادیده بگیرید.حرف دلتون  دقیقا درسته. اطمینان  دارم  رمز ادمهای موفق گوش دادن به حرف دلشونه.

بزرگترین گناه انسان اینه که روی حرف دلش سر پوش بذاره.شک نکن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 21:56  توسط یوسف  | 

و اما دوطیف که به نظرم میاد هر دو دارن اشتباه میکنن.

طیف اول که نمیدونم چرا ضد مذهب بودن،طرفداری کردن با هرگونه حرف مخالف جمع،کارهای نو کردن رو نوعی کلاس می دونن.

و فکر میکنن حالا که باسوادن دیگه بی کلاسیه با مهر نماز بخونن،برا امام حسین عزاداری کنن،به لعنت شدگان ازلی لعنت بفرستند،واقعه های مسلم تاریخی رو قبول داشته باشند، و بعضا کلا بزنن زیر پل خدا(نستجیر بالله)و اگه کسی بیاد حرف از حقانیت شیعه بزنه خیلی ادم احمقیه و باید بهش فحش داد خصوصا اگه به لباس روحانیت ملبس باشه. میگن حمله به خانه حضرت علی (ع) همچین کار بدی هم نبوده و اگر ما هم بودیم همین کار رو می کردیم.

سوال اینه که چرا اینا قبل از باسواد شدنشون این حرفها رو نمیزدن؟و چرا این حرفها نشونه روشنفکریه؟چرا هر کی میخواد بگه من باکلاسم این جوری رفتار میکنه؟

شیخ کلانتری میگفت که هر کاری که نو بود خوب نیست.

طیف دوم هم طیف جالبی هستن.

اونا کاملا یه چیزی بر عکس ادمهای قبلی هستند.معتقدند تمام دنیا برای اهل بیت افریده شده.قران اصلا تعریفی از اهل بیت میباشد.اونا بر عکس حلال خدا رو حرام کردند.زندگی رو خفن به خودشان و ناخود اگاه به اطرافیانشون سخت گرفتند.اینا همون هایی هستند که جلوی امام زمان (عج)می ایستند.هر وقت هر جا بحثی در این باب بشه بدون فکر و منطق و با داد و بیداد و بی احترامی سعی میکنند  دفاع کنند از عقایدشون و خدا میدونه این قماش چند نفر رو از این اسلام زیبا زده کردند و چه بسا کلا کافر کردند.کسی نیست بهشون بگه بابا جون اگه پیامبر هم میخواست مثل شما اسلام رو تبلیغ کنه که اسلام به من وتو نمیرسید.میگن فلان کار 1000 ثواب داره فلان کار 1001 ثواب پس ما اون کاری رو انجام میدیم که ثوابش بیشتره. شیخ بابام میگفت اگه میخوای برای شیعه کار کنی مثل علامه باش که تفسیرش بهترین تفسیر دنیای اسلامه و اهل تسنن بارها بهش اشاره میکنند.یا مثل استاد فاطمی نیا که انگار از زیادی سواد داره منفجر میشه.خیلی از کسایی که الان شدیدا لائیک شدن قبلا خیلی بدتر از این قماش بودن.جالب اینه که وقتی خودشون به مشکلات طبیعی یک انسان برخورد میکنن توجیهاتشون را باید طلا گرفت و بهشون احسنت گفت چون کاملا عقاید خودشون رو زیر سوال میبره.

نکته اینه که وظیفه من مسلمان قبل از اینه حواسم باشه کدوم کاره مستحبه کدوم کار واجب؟ یا این که کدوم کار ثوابش بیشتره؟وظیفم اینه که یک تبلیغ برای اسلام باشم.یعنی جوری رفتار کنم که وقتی کسی من رو میبینه بگه ایول بابا این مسلمون ها چقدر ادم حسابین. یه تابلوی تبلیغاتی باشم برای اسلام، از لباس گرفته تا طرز رفتارم حرف زدنم طرز برخوردم با مسائل روزمره و اتفاقات مختلف زندگی بهترین  انتخاب باشه.از همه نظر در صدر باشم  تا اونایی که یه مسلمون میبینن  جیگرشون حال بیاد.

و نکته اینه که اگه اینا با این کاراشون یه نفر رو به اسلام علاقه مند کرده باشن همه کارهاشون درسته و من اشتباه میکنم.ولی اینا نمیدونن  که اکثر 72  تن کربلا  از کسانی بودن که در ماجرای  خلافت  از کسای دیگه طرفداری کرده بودند  و به بدن حضرت امام حسن(ع) تیر زده بودند.ببین  امام حسین (ع) چه جور رفتار میکنه که اینا میان و تمام زندگی و زن و بچشون رو فدای اقا میکنن. و تا کجا بالا میرن که میشن شهید  کربلا. من شخصا شک دارم که در اون موقع کی رو انتخاب می کردم.

و نکته اینه که کسانی به علی (ع) ایراد میگرفتند که چرا انقدر خندانی.

ونکته اینه که در صدر اسلام اشخاص خاصی به عصبانی بودن و افراطی بودن معروفند.(به هر حال)(خواهش میکنم)

 و من مفلوک بی دفتر زرشکی عاقل میان دو طیف دیوانه.

(دکتر صلواتی میگفتند:انتخاب مهمترین چیز در زندگی هر انسانه)

(غلط های املایی رو هم اگه می تونین بگیرین چون خیلی سخته)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:58  توسط یوسف  | 

تو که مرا پذیرفتی

تو که مرا به یک قدمیت آوردی

تو که مرا زائر حرمت قرار دادی

چرا اذیت می کنی؟

بگو

از کدام سو

از کدام محفظه

از کدام ورودی

از کدام کفشداری

به سوی تو بیام؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:12  توسط یوسف  | 

زندگی من مثل یه چاه فاضلابه که هر خری رسیده توش خرابکاری کرده.

انقدر به من نگو تو بی احساسی،خشکی.

بیای تو زندگی من غرق میشی.

شما رو چه به ما جذامی ها.

"واسه من همین خیالتم بسه"

حالا اگه حالشو داشتی بخون.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:12  توسط یوسف  |